العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
120
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
مشاهده كردى به من دست داد و آن كارها را انجام دادم من پس از شنيدن اين داستان از سوء ظن و بدگمانى كه نسبت به اين شخص نمودم پشيمان شدم و براى ناراحتى اين مرد فاضل غمناك و اندوه ناك شده و از اين داستان پند گرفتم . 11 - ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ج 3 ص 12 يا 17 گويد : چنين نقل شده كه گروهى از متصوفه در خراسان خدمت حضرت على بن موسى عليه السّلام رسيدند و عرضه داشتند امير مؤمنان ( مامون عباسى ) در موضوع اين خلافت و حكومتى كه خدا به او داده است انديشه و تامل نموده شما خاندان پيغمبر را شايستهتر از همه مردم براى امامت و رهبرى تشخيص داده و در ميان اهل بيت هم شخص شما را سزاوارتر از همه دانسته و رأيش بر اين شده كه اين مقام را بشما تفويض نمايد و تصدى مقام امام و رهبرى با كسى مناسب است كه غذا و خوراكش مطبوع و لذيذ نباشد و لباس خشن و درشت بر تن كند و براى تواضع و فروتنى سوار بر حمار شود و عيادت مريضان بنمايد . حضرت فرمود ( اين چه منطقى است ؟ ) يوسف صديق پيغمبر بود در عين حال قباهاى حرير زربفت ميپوشيد و بر بالشهاى آل فرعون تكيه ميداد و مىنشست . واى بر شما آنچه كه وظيفه امام است و از او انتظار بايد داشت عدل و دادگرى او است و چون مطلبى را گفت با صدق و راستى باشد و چون وعدهاى داد وفا كند خداوند لباس و خوراك را كه حرام نكرده سپس قرائت نمود آيه قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ . 12 - سپس ابن ابى الحديد گويد از بزرگان نقل شده و خود با خط عبد اللَّه بن احمد الخشّاب رحمه اللَّه اين داستان را خواندم كه ربيع بن زياد حارثى مورد اصابت تيرى قرار گرفت كه بر پيشانيش نشست و موجب ناراحتى او شد كه هر ساله رنج و دردش تجديد ميشد روزى على بن ابى طالب عليه السّلام از او عيادت نمود و فرمود : اى ابا عبد الرحمن چطور است حال شما ؟ عرضه داشت مىبينم خود را در وضعى كه اگر بهبودى از اين درد به قيمت نابودى ديدگانم تمام شود آرزومند نابينائى هستم حضرت فرمود : براى چشم خود چقدر ارزش قائلى ؟ عرضه كرد اگر تمام دنيا مال من باشد فداى چشم خود مينمايم حضرت فرمود بنا بر اين خداوند به قدر دنيا در ازاء اين مصيبت به تو عطا خواهد كرد زيرا خداوند پاداش رنج و ناراحتيها را به تناسب مراتب و درجات آنها عنايت ميفرمايد و در كنار لطف او چند برابر شدن هم هست . ربيع بن زياد عرضه داشت يا امير المؤمنين آيا شكايت برادر خود عاصم بن زياد را بشما ننمايم ؟ فرمود چه شده او را ؟ عرض كرد لباس پشمينه و خشن بر تن كرده و از مردم كنارهگيرى نموده و در فكر زن و فرزند نيست و آنها را در غم و اندوه نشانده حضرت فرمود : عاصم را احضار كنيد . چون عاصم وارد شد حضرت با